Ensan,Azadi

دل مشغولی های تنهایی

امیدوار
نویسنده : Goli Golchay - ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٩
 

هرصبح ستاره بارانم

هر شب از خیل بی شمار امیدوارانم

وقتی که بیرحم می شود ،

ساعت تقدیر

وقتی که ترس می زند ، بر دست و پا زنجیر

دندان به هم فشرده و مقهور درد و یاس

از لشگر عظیم چشم به راهانم

خورشید در فراز ، می درخشد

و

من در نشیب دهر

در آرزوی وصالش آینه دارانم ...

 



 
comment نظرات ()
 
* گل و خار *
نویسنده : Goli Golchay - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٩
 

 

دلم دشت وسیعی ست

که اوقات خودم را ، در آن می گذرانم

به یک سو گل نیلوفر و نرگس

شقایق به کناری

و خاری

که گاهی ،

ز حضورش ، کنم دیده خود تر

اگر خار

ندارد هنرِ گل

اگر او نتواند ببرد ، از سرِ ما دین و دل و هوش

اگر زشت و کریه است

ولی بودن او ، راز بزرگی ست

که در خنده گل نیک توان دید !

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : Goli Golchay - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
 

   

    به خود می بالیم که سال نوی ما ، همراه با زنده شدن طبیعت است .

سالیان سال است که در ایران زمین نوروز فرا می رسد ... " حول حالنا " می خوانیم و " احسن الحال " طلب می کنیم ... ولی تنها نصیب ما از گذر روزها و چرخش چرخ گردون ، یک سال پیرتر شدن و دریغ و حسرت از سال بگذشته است !

براستی اگر سنت ها و آئین های پرمعنی و سمبولیک ، تغییری در وضع ما ایجاد نکند به چه دردی می خورد ؟!

دعا را عربی بخوانیم یا فارسی ، چه توفیری دارد ؟!

نوروز با چهارشنبه سوری آغاز و با سیزده بدر به پایان می رسد ..نه از آتشی که سرخی اش را به ما بدهد اثری مانده و نه توانستیم در سیزده از نحوست خلاص شویم ! نحوستی که دامنگیر ماست با صدها سیزده هم بدر نمی شود ...

                       براستی ما را چه شده است ؟؟!!

 

 

              

           


 
comment نظرات ()
 
پرواز
نویسنده : Goli Golchay - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٤
 

 

حسودی ام می شود

حسودی ام می شود ،

به دو کبوتری که هر صبح

در ازدحام آهن و ماشین

در جنون سرعت برای رسیدن به هیچ

به دیدارم می آیند

در برابر دیدگان مشتاقم

نرم و سبک می خرامند و

دلبری می کنند

 


 
comment نظرات ()
 
تنها
نویسنده : Goli Golchay - ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٧
 

" زن " پشت پنجره ایستاده بود ..

تنها بود .

جمعی به او نیازمند بودند ، ولی او تنها بود

گرمای نگاهش قوت قلبی بود برای عزیزانش ، ولی .. او تنها بود

نوازش دستانش معجزه گری بی بدیل بود ، ولی او تنها بود

بدون هیچ گله و شکایتی تنها بود

جام شوکران تنهایی اش را جرعه جرعه سر می کشید

و تنها ، گواه این حقیقت بود که

" آمده ام تا ایثار را به جهان هدیه کنم "

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
چل تکه!!
نویسنده : Goli Golchay - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
 

اکنون به فلسفه دوختن پتو و لحاف های چل تکه ، دست دوز مادر بزرگهایمان

بهتر پی می برم .لطف و زیبایی هر تکه ، بی نهایت و عمیق ! متفاوت بودنشان

بهانه ای برای بهتر دیدن و به جادوی رنگها پی بردن ...

چل تکه ،سمبلی از شکستن یکنواختی مرگ آور

و ... معرف تنوع ، نشاط و زندگی .

در صددم تا چل تکه ای از وصله های ناجور را بر دامن سیاه و یکدست شب تدارک ببینم !

چه ، خود وصله ای ناجورم ... تک افتاده و غریب ... در جست و جو...!

 

     

 

                              

 

 


 
comment نظرات ()
 
دوستی..
نویسنده : Goli Golchay - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸
 

 

" دشمنی " ، خوش به حالت  که بازارت خیلی رونق داره !

که هر لحظه تکثیر میشی ...

که آدمها رو هر لحظه تنها و تنهاتر بجا میذاری ...

.

.

.

" دوستی " دلم برات تنگ شده !!

بازارت بد جور راکده و تو ذوق می زنه

تو مثل جواهری ناب و درخشانی... ولی مشتری هات با سکه بدلی میخوان صاحبت بشن !

نگهداشتن جواهری چون تو ، تو دست ، لیاقت میخواد ... باید تاوانشو داد ، باید براش به آب و آتش زد ، باید محک خورد ، باید چون فولاد آبدیده شد ...

کو ؟ کجاست ؟ چه کسی این روزها " دوست " خواهد داشت ؟؟

چه کسی این روزها " دوست داشته " خواهد شد ؟؟

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
بیداری ...
نویسنده : Goli Golchay - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٧
 

 

وقتی همه خواب بودند ، تو بیدار بودی

و چه خوب در گوشم ساز مخالف را زمزمه کردی

به یکباره

آرزوهای فروخفته و مدفون در اعماق وجودم ، با نوای سازت بیدار شدند

به رقص آمدند و " زندگی " را نشانم دادند

خود سرشار از زندگی بودی

ولی چون ققنوس در آتش خویش سوختی

خواستم با تو و در تو بسوزم

اما تنها پرم سوخت

اکنون من ماندم و

رقص زندگی

و خاکستر مقدس آتش وجودت ...

 


 
comment نظرات ()
 
رنگ روشن امید ... !
نویسنده : Goli Golchay - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٩
 

    

توی راه زندگی

می رسه دقایقی

که پر از رنج و غمه

که پر از نهایت بریدنه

به گمانت، که دیگه

آخر راه هستی و

باید بری!

بعضی ها همین جا ترمز می کنن..

بی خبر از اینکه دنیا

مث یه گوی هزار نقش و نگار

هی می چرخه و می چرخه

  تا که کارش پیش بره

اگه رنگ سیاهو گاهی نشون ما میده

مطمئن باشین که پشتش

رنگ روشن امید و

واسه ما هدیه داره

18/8/90

 

 

             


 
comment نظرات ()
 
باز هم تغییر !
نویسنده : Goli Golchay - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٩
 

تداوم ، سرسختی ، صبر

تمامی شکوه حرکت رودخانه است .

چشمه سار آرام است . صدای غلغلش ، زمزمه ای روح نواز است

بی توجه به اطرافش جاری ست ، سالیان سال است که جاری ست ، نه به خاطر لذت بردن ما ! بلکه

بخاط اینکه باید جاری باشد !

و در همان حال

سنگهای بستر رود را به آرامی و در گذر هزاران سال شکل می دهد ،

صیقل می زند و سنگ سخت چون مومی نرم تغییر شکل می دهد .

.

.

.

آیا حاضریم برای تغییری بزرگ در افکارمان ، نگاهمان و زندگی مان ، صبری بزرگ را تجربه کنیم ؟!

صبری بر پایه پویایی و نه رکود .


 
comment نظرات ()