دل نوشته های چله ی زمستون !

تا خرخره درلجنم

گل و لای و کثافت

خفقان خفه ام می کند

حالم را بپرس

" خوبم ، عالی "

لبخندی بر لبانم ماسیده

غم انگیزتر از هر شیونی

دست و پا می زنم

از سرِ بی دست و پایی

آخرین نشانه های حیات را دریغ نخواهم کرد

تا نگویند مرده است زندگی !

 

**************************************

قلبی شکست

نه یک بار ، بل هزار بار

دست و سری خمید

در زیر انحنای دو صد ، دست و سری دگر

لیکن مباد روزی

که بشکند

عزمم برای زیستن و نو به نو شدن !

 

91/11/3

 

/ 4 نظر / 42 بازدید
کامران

هنوز مینویسی ؟

baran

[گل][گل]سلام دوست خوبم وبت خیلی قشنگه موفق باشی دوباره بهم سر بزن آپم

میم.شین

سلام و درود [گل]ـــی خانوم با گوگل ریدر چند سالیه ک میخوندمت [اضطراب] الان چطوری متوجه بشم ک آپ کردی ؟ انگاری چاره ای ندارم ک پرشین بلاگ رو هم چن وقت ی بار مرور کنم[ناراحت] سلامت باشی و برقرار[گل][خداحافظ]

سنگ صبور

سلام گل یجان خوبی ننه خوبه [لبخند] ای تو در طیف کلامت ، نور عشق / ای تو در تعبیر نامت شور عشق / ای سکوتت خلسه شبهای من/ ای تو نامت آیه لبهای من / ای تو موج گیسوانت آبشار/ ای صدایت دلنشین چون جویبار/ ای نگاهت صادق و بی ریب و رنگ / جان اگر خواهی نثارت بی درنگ / من سرا پا خواهش ... تو بی نیاز / شعر من گویای این سوز گداز/ برگ پاییزم اسیر دست باد/ سر نوشتم را غمت تغییر داد/ تا که چشمت را به چشمم دوختی / با نگاهت هستی ام را سوختی