قلم ...

 

بنویس با قلم از هر آنچه که درونت و روحت را می خراشد ، می نوازد ، قلقلک می دهد و گاهی عصیان می کند ..

شاید از این راه اندکی از سرگشتگی و حیرانیِ بودن در این جهان کاستی ... شاید سر ریز کردن درون مجروح و زخم خورده اما پا برجا و مقاوم ت بر صفحه پاک و سفید کاغذ ، آبی باشد بر آتشی که از ازل تا ابد شعله ور است .

بنویس ، بنویس ... از کجا آمده ام ؟ در جست و جوی چه هستم ؟ به چه مشغولم تا رفتن از یادم برود ؟

بنویس ... و گاهی با چشمه های چشمهایت آبیاری اش کن ..

می ترسم از سوزنده بودن نوشته هایت آتش به کاشانه بیفتد !

 

 


 


/ 3 نظر / 35 بازدید
مهدی

بنویس از سر خط...

mohsen

حرفت را نمی پذیرند تا اشکهایت را نبینند، آنگاه از سر ترحم خواهند پذیرفت.. اما اراده کرده ام اشکهایم را بخشکانم تا ترحم نبینم ! با دردهایم می سازم ، بر زخمهایم مرهم خواهم گذاشت ، بر کورسوی امید می دمم تا فروزان شود و بر پاهایم خواهم ایستاد ! کاش فرق بین واقعیت و حقیقت این همه مبهم نبود و کاش قدر دوستهیا فهمیده میشد ما شرقی ها حیلی حوب حرف میزنیم ولی در عمل .........

mohsen

کاش میشد فرق وافعیت با حقیقت رو در عالم وفای به عهد و بی وفایی گفتار و عمل راستی ما چقد به گفته های حودمون پابندبم و ما چقدر از حرفایی که دیگران زدند و عمل نکردند رنچیدیم